نازنین متین نیا
چشمم به جعبه دستمال کاغذی روی میز است و دست و پا گم کرده از اشکی که روی صورتش نشسته، جعبه را می گیرم سمتش. اما از گوشه عبایش یک دستمال سفید نخی بیرون می آورد و صورتش را پاک می کند. چهل سال از روزی که صدایش کردند و خبر دادند که رفیقش تمام کرده، گذشته. اما خاطره آن روز، همچنان بعد از چهل سال آنچنان روشن و شفاف است که این طور به وقت روایت از او، بغض می کند و نمی تواند مقابل اشکی که سرازیر می شود مقاومتی داشته باشد. اما وقتی پای رفاقت و از دست دادن رفیق به میان می آید، سید محمود دعایی، سکان دار مقاوم روزنامه «اطلاعات» هم نمی تواند مقابل بغض بایستد و شبیه یک روزنامه نگار حرفه ای که یاد گرفته احساسات را وارد گزارش نکند، روایت کند که روزگار شهادت مصطفی خمینی چطور شد و امام خمینی چه کرد و در عراق چه اتفاق هایی افتاد. روایتی که ابتدای گفت وگوی ما است برای گزارشی از رحلت یک پدر و دو پسر مهم در تاریخ ایران. پدر و پسرانی که اگر نبودند، احتمالا روایت تاریخ ما هم شکل دیگری به خود می گرفت و گزارش روزهایی که خبر درگذشت آنها رسید و وقایع آن روزهایی که حالا دیگر ردی از خاطره روی آن ...
برچسب:
نویسنده: مدیریت نیلو بلاگ
تاريخ: چهارشنبه
25 اسفند
1395 ساعت: 7:36